پسر شیطون من!
دیگه تصمیم گرفتیم 1فکری واسه صندلیها بکنیم.. آخه خیلی کار خطرناکی میکردی.. میرفتی روی صندلی واز روی اون میرفتی روی میز و شروع میکردی به دویدن... صنلیهارو 1جوری قفل کردیم که دیگه نمیتونی بری روشون.... ولی بعضی وقتا که میشینم روی صندلی و بعد از بلند شدن یادم میره جابجاش کنم شیطنت توی چشمات برق میزنه و میپری روش!!! ...
نویسنده :
پریسا سیدعالینژاد
13:29












